زینب واعظ محرابی
شهادت امامحسن مجتبی(ع) افزون بر یادآوری اندوه از دستدادن دومین پیشوا، رویدادی است که بخشی از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی جامعه نیمه نخست قرن اول هجری را آشکار میکند. این دوره از تاریخ مسلمانان، زمانهای حساس بود؛ جامعهای که در سالهای آغازین شکلگیری، با اختلافات سیاسی، اجتماعی و فکری متعددی مواجه شده بود و حفظ وحدت و هویت دینی آن به تصمیمهایی بزرگ و گاه دشوار نیاز داشت. امامحسن(ع) در چنین موقعیتی مسئولیت هدایت مسلمانان را بر عهده گرفت. جایگاه معنوی، دانش و اخلاق برجسته آن حضرت سبب شده بود که در میان مسلمانان از احترام ویژهای برخوردار باشد. محبت پیامبر(ص) به امامحسن(ع) و برادرش امامحسین(ع) در میان مسلمانان شناختهشده بود و بر جایگاه آن حضرت میافزود.
پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، گروه زیادی از مسلمانان با امامحسن(ع) بیعت کردند و امید داشتند جامعه همچنان در مسیر عدالت و ارزشهای اسلام قرار داشته باشد؛ اما اوضاع سیاسی آن روزگار بسیار پیچیده بود؛ سالها درگیری داخلی، جامعه را خسته کرده بود و اختلاف میان گروههای مختلف، انسجام امت اسلامی را کاهش داده بود.
در سوی دیگر، معاویه که سالها در شام حکومت را در دست داشت، با استفاده از امکانات گسترده سیاسی و اقتصادی، قدرت خود را تثبیت کرده بود. او علاوه بر توان نظامی، از ابزارهای تبلیغاتی و نفوذ اجتماعی نیز بهره میگرفت و میکوشید مخالفان را تضعیف کند. در چنین فضایی، رویارویی میان امامحسن(ع) و او، دیگر یک اختلاف سیاسی ساده نبود، بلکه دو نگاه درباره مسیر آینده جامعه در برابر یکدیگر قرار گرفته بود.
تصمیم بزرگ
با توجه به رویدادهای تلخ اواخر حکومت امیرالمؤمنین(ع) ، ازجمله سر برآوردن خوارج هنجارگریز و بیوفایی فزایندة کوفیان، امامحسن(ع) در برابر انتخابی تاریخی قرار گرفت: ادامه جنگی که پیروزی در دسترسی نداشت یا پذیرش صلح. شناخت درست این تصمیم، بدون توجه به اوضاع زمانه امکانپذیر نیست. آن حضرت باید میان پیروزی احتمالی و حفظ آینده اسلام، راهی را انتخاب میکرد که آسیب کمتری برای جامعه اسلامی داشته باشد.
صلح امامحسن(ع) نشانه کنار گذاشتن آرمانها یا چشمپوشی از حق نبود، بلکه تغییر شیوه مبارزه در دورانی بود که ادامه درگیری پیامدهای سنگینی برای کل جامعه در بر داشت. هدف امام از حکومت، حفظ ارزشها، هدایت مردم و جلوگیری از انحراف در مسیر دین بود و دستیابی صرف به قدرت سیاسی موضوعیت نداشت.
از همین رو، صلح آن حضرت تصمیمی مبتنی بر دوراندیشی بود. گاهی دفاع از حقیقت در میدان نبرد صورت میگیرد و گاهی با صبر و تدبیری انجام میشود که اجازه میدهد واقعیتها در طول زمان آشکار شوند. امامحسن(ع) با این انتخاب، فرصت داد جامعه اسلامی عملکرد حکومت اموی را بشناسد و تفاوت میان ارزشهای اسلامی و سیاستهای قدرتطلبانه روشنتر شود.
در صلحنامه میان دو لشکر، بر پایبندی به قرآن و سنت نبوی، حفظ امنیت مردم و رعایت جایگاه اهلبیت(ع) تأکید شده بود. همچنین قرار بود حکومت پس از معاویه شکل موروثی نگیرد؛ اما تحولات بعدی نشان داد که شام به این تعهدات پایبند نمیماند و با معرفی یزید به عنوان جانشین، مسیر تازهای در تاریخ حکومت اسلامی آغاز شد.
صلح متفاوت
یکی از نکات مهم درباره صلح امامحسن(ع)، توجه به تفاوت میان «صلح» و «سازش» است. سازشکاری به معنای دستکشیدن از اصول برای رسیدن به منفعت شخصی است؛ اما تصمیم امامحسن(ع) با چنین مفهومی فاصله داشت. آن حضرت با شناخت اوضاع زمانه، روشی را برگزید که در نهایت به آشکارشدن حقیقت کمک کرد.
پس از صلح، رفتار حکومت اموی بهتدریج بسیاری چیزها را نمایان ساخت. شامیان که پیشتر میکوشیدند حکومت خود را عامل وحدت معرفی کنند، با ارتکاب به انواع فسادها و جنایتها و فشار بر دوستداران اهلبیت(ع) و تلاش برای انتقال کامل قدرت به امویان، نشان دادند که مسیر حکومت از بسیاری از معیارهای نخستین اسلام فاصله گرفته است.
نگاه تاریخی به صلح امامحسن(ع) نشان میدهد که همه تصمیمهای بزرگ را نمیتوان تنها با نتایج کوتاهمدت سنجید. ممکن است تصمیمی در زمان وقوع، برای بسیاری قابل درک نباشد؛ اما گذشت زمان ابعاد عمیق آن را آشکار میکند. آن صلح از همین تصمیمها بود که آثارش در سالهای بعد و در حوادثی مانند عاشورا روشنتر شد.
پس از صلح
پس از صلح، نقش امامحسن(ع) در جامعه اسلامی پایان نیافت، بلکه وارد مرحلهای متفاوت شد. اگرچه آن حضرت از عرصه حکومت سیاسی فاصله گرفته بود، اما مسئولیت اصلی امامت، یعنی هدایت فکری و اخلاقی مردم، همچنان ادامه داشت. ایشان در مدینه به عنوان مرجع دینی و معنوی مسلمانان حضور داشت و بسیاری برای بهرهگیری علمی و اخلاقی، به محضر آن حضرت میرسیدند.
در آن دوره، یکی از مهمترین نگرانیها، فراتر از تغییر حاکم یا ساختار سیاسی، خطر تغییر تدریجی ارزشها بود که معیارهای دینی جامعه را تهدید میکرد. حکومت اموی تلاش داشت با استفاده از امکانات متنوع، جایگاه خود را تثبیت کند و نگاه مردم را نسبت به مسائل دینی و اجتماعی تحت تأثیر قرار دهد. در چنین موقعیتی، حضور امامحسن(ع) به عنوان یادگار برجستة پیامبر اکرم(ص) و نماینده اسلام اصیل، اهمیت فراوانی داشت.
امام با شیوه زندگی، رفتار اخلاقی و ارتباط مستقیم با مردم، نشان داد که هدایت جامعه تنها از مسیر قدرت سیاسی نمیگذرد. فراتر از اینها، حفظ دین و ارزشها نیازمند فعالیتهای فرهنگی، تربیتی و اخلاقی مستمر است. آن حضرت با آموزش معارف اسلامی، پاسخگویی به پرسشهای مردم، تربیت شاگردان و رسیدگی به نیازمندان، به حفظ هویت دینی جامعه کمک کرد.
یکی از ویژگیهای برجسته شخصیت امامحسن(ع)، کرامت و بزرگواری ایشان بود. بخشندگی، گذشت و توجه به محرومان، از خصایلی بود که در میان مردم زبانزد شده بود. این رفتارها سبب میشد محبت جامعه نسبت به خاندان پیامبر(ص) همچنان زنده بماند و پیوند معنوی مردم با آنان استوارتر گردد.
از این منظر، دوران پس از صلح را نمیتوان دوره سکوت یا کنارهگیری امامحسن(ع) دانست. آن حضرت در وضعیت متفاوتی، همان هدفی را دنبال میکرد که در دوران پیش از صلح، در پیاش بود: حفظ حقیقت دین و جلوگیری از انحراف جامعه اسلامی. تفاوت فقط در روش بود؛ در دورهای مبارزه با حضور در میدان نبرد معنا پیدا میکرد و در دورهای دیگر با صبر، روشنگری و حفظ ارزشها.
شهادت و مظلومیت
جایگاه معنوی امامحسن(ع) در میان مسلمانان، برای حکومت اموی مساله مهمی بود. خلیفه که خیال تثبیت حکومت خانوادگی و انتقال قدرت به پسرش را داشت، حضور ایشان را مانعی در برابر خواست خود میدانست؛ زیرا آن حضرت همچنان نماد پیوند جامعه اسلامی با سیره نبوی و معیارهای اصیل دینی بود. بر اساس گزارشهای تاریخی، سرانجام با توطئهای زمینه مسموم شدن امام فراهم شد و آن حضرت پس از تحمل روزهایی سخت بر اثر زهر، در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری به شهادت رسید.
مظلومیت امامحسن(ع) با شهادتش پایان نیافت. ممانعت از بردن پیکر آن حضرت برای وداع با مرقد رسول خدا(ص)، یک نمونه واضح است. برای جلوگیری از ایجاد درگیری و حفظ آرامش جامعه، ایشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد؛ مکانی که تا امروز یادآور غربت و مظلومیت مستدام آن حضرت است.
دو راه، یک هدف
حوادث دوران امامحسن(ع) را نمیتوان جدا از وقایع سالهای بعد بررسی کرد. صلح امامحسن(ع) و قیام امامحسین(ع)، اگرچه در ظاهر دو شیوه متفاوت هستند، اما در حقیقت دو مرحله از یک مسیر تاریخی به شمار میروند؛ مسیری که هدفش دفاع از اسلام و مقابله با انحراف بود.
امامحسن(ع) در زمانی که جامعه اسلامی نیازمند حفظ نیروها و آشکار شدن واقعیتها بود، راه صبر و تدبیر را برگزید. سالها بعد، هنگامی که حکومت اموی به مرحلهای رسید که ارزشهای دینی را آشکارا نادیده میگرفت و بلکه زیر پا مینهاد و بیعت با یزید را که شهرت به فسق داشت، بر جامعه تحمیل میکرده، امامحسین(ع) راهی جز ایستادگی خونبار در برابر آن نداشت.
تفاوت میان این دو حرکت، ناشی از تفاوت موقعیت تاریخی بود، نه تفاوت در هدف کلی یا ویژگی های شخصیتی. هر دو امام در پی حفظ اسلام و جلوگیری از تحریف مسیر امت اسلامی بودند. یکی با پذیرش صلح، زمینه شناخت حقیقت را فراهم کرد و دیگری با قیام، اجازه نداد انحراف به عنوان بخشی از دین پذیرفته شود.
زندگی امام مجتبی(ع) یادآور این حقیقت است که دفاع از ارزشها همیشه یک شکل ندارد. گاهی بزرگترین فداکاری در میدان جنگ رخ میدهد و گاهی در تصمیمی دشوار که نیازمند صبر، شجاعت و شناخت دقیق شرایط است. صلح امامحسن(ع) نمونهای از چنین انتخابی بود؛ انتخابی که در زمان خود آزمونی بزرگ برای تاریخ اسلام به شمار میرفت و آثار آن در مسیر تحولات بعدی جامعه اسلامی نمایان شد.
شما چه نظری دارید؟